حكيم ابوالقاسم فردوسى

264

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

به دو گفت كاى پر هنر شهريار * چرا كرد خواهى مرا خاكسار دلت را چرا بستى اندر فريب * همى از بلندى نبينى نشيب سر تاج داران مبر بىگناه * كه نپسندد اين داور هور و ماه سياوش كه بگذاشت ايران زمين * همى از جهان بر تو كرد آفرين بيازرد از بهر تو شاه را * چنان افسر و تخت و آن گاه را بيامد ترا كرد پشت و پناه * كنون زو چه ديدى كه بردت ز راه نبرّد سر تاج داران كسى * كه با تاج بر تخت ماند بسى مكن بىگنه بر تن من ستم * كه گيتى سپنج است با باد و دم يكى را بچاه افگند بىگناه * يكى با كله بر نشاند بگاه سرانجام هر دو به خاك اندرند * ز اختر بچنگ مغاك اندرند شنيدى كه از آفريدون گرد * ستمگاره ضحّاك تازى چه برد همان از منوچهر شاه بزرگ * چه آمد بسلم و بتور سترگ كنون زنده بر گاه كاوس شاه * چو دستان و چون رستم كينه‌خواه جهان از تهمتن بلرزد همى * كه توران بجنگش نيرزد همى چو بهرام و چون زنگهء شاوران * كه ننديشد از گرز كنداوران همان گيو كز بيم او روز جنگ * همى چرم روباه پوشد پلنگ درختى نشانى همى بر زمين * كجا برگ خون آورد بار كين بكين سياوش سيه پوشد آب * كند زار نفرين بافراسياب ستمگارهء بر تن خويشتن * بسى يادت آيد ز گفتار من نه اندر شكارى كه گور افگنى * دگر آهوان را بشور افگنى همى شهريارى ربايى ز گاه * درين كار به زين نگه كن پگاه مده شهر توران بخيره بباد * ببايد كه روز بد آيدت ياد بگفت اين و روى سياوش بديد * دو رخ را بكند و فغان بر كشيد دل شاه توران برو بر بسوخت * همى خيره چشم خرد را بدوخت به دو گفت بر گرد و ايدر مپاى * چه دانى كزين بد مرا چيست راى بكاخ بلندش يكى خانه بود * فرنگيس زان خانه بيگانه بود مر او را دران خانه انداختند * در خانه را بند برساختند [ كشته شدن سياوش به دست گروى ] بفرمود پس تا سياوش را * مر آن شاه بىكين و خاموش را كه اين را بجايى بريدش كه كس * نباشد ورا يار و فريادرس سرش را ببرّيد يك سر ز تن * تنش كرگسان را بپوشد كفن ببايد كه خون سياوش زمين * نبويد نرويد گيا روز كين همى تاختندش پياده كشان * چنان روزبانان مردم كشان سياوش بناليد با كردگار * كه اى برتر از گردش روزگار يكى شاخ پيدا كن از تخم من * چو خورشيد تابنده بر انجمن كه خواهد ازين دشمنان كين خويش * كند تازه در كشور آيين خويش همى شد پس پشت او پيلسم * دو ديده پر از خون و دل پر ز غم سياوش به دو گفت پدرود باش * زمين تار و تو جاودان پود باش